تبليغاتX
رفتم از یادت
من دوباره بر گشتم ولی این با یه دوست که قراره کمکم کنه.منتظر باشین
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 15:51 توسط آرش |

سلام به همه  نمدونم  از کجا شروع کنم امروز می خوام راحت با شما صحبت کنم بدون هیچ قافیه من خیلی زمان زیادی هست که ننوشتم چون بد از رفتن روناک همه چی برام تموم شد گفته بود دیگه به من زنگ نزن ولی امروز بیشتر ار روزای قبل احتیاج داشتم زنگ زدم بهش فکر نمی کردم که بعد از این مدت با من این طوری برخورد کنه انگار اسمون رو سرم خراب شد حالم خیلی بد بود زنگ زدم که شاید باهاش صحبت کنم اروم شم ولی بد تر شدم  گفت مریض یه ان همه چی برام سیاه شد باورم نمی شد که روناک من همه  وجود من اینطوری شده باشه.دارم دیونه می شم  روناک من چرا باید انقد مشکلات بهش فشار بیاره که اینطوری بشه.

بچه ها از همه جا نا امید شدم کسی که یه زمانی می گفت دوست دارم عاشقمه به این زودی فراموشم کنه  دارم دیونه میشم اخه چرا  این چه زمونه هست از زنده بودنم  بیزارم  از تنها ای بیزارم روناک می دونم این می خونی بخدا از دوست داشتنم اندازه سر سوزنی کم نشده  قبول من مقصر همه تقصیرا گردن من تو قاضی من مجرم بگو حکم دوست داشتن چیه اعدام ؟؟؟؟؟بخدا اگه بگی قبول می کنم  رازیم هر چی بگی ولی روناک من مجرم من پست من هر چیزی که تو بگی ولی بخدا من قصدی نداشتم باهات مندم با اون شرایط گفتم  دوسش دارم بزار خودش متوجه شه ولی ........ خودت بهتر از هرکس می دونی که من حرف دلمو میزنم و هیچ چیزو مخفی نمی کردم باشه من گناه کار ولی بدون که دوست دارم به همین اشکام قسم که راضیم هر چی تو بگی حتی مرگ شاید تنها مرگ باعث بشه که اطرافیانم بفهمان که ارشی هم بود نفس می  کشیده زندگی می کرده بگزریم کار من از اشک و درد دل گذشت همه چیز برام به اخر  رسیده ............

روناک برات نذر کردم  امیدوارم که بهتر بشی .

روناک من امروز اگه  بهت زنگ زدم تا با یکی حرف بزنم ولی کاش زنگ نمی زدم دارم دیونه میشم شاید بفهمی  چی میگم.

نمدونم چی بگم خیلی حرف دارم  خیلی ولی ...........

نمدونم از کجاش باید بگم  زتدگیه من شده بد بختی درد خودم کم بود  مریضی بابام هومن خالم مادر بزرگم  هم امد روش دیگه بریدم خستم دلم یه بغل گنده با یه عالمه گریه و خواب ابدی می خواد همین برام دعا کن که بشه

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 20:1 توسط آرش |

سلام

من هادی هستم از این به بعد میخوام وبلاگو من اداره کنم

چطوره؟

راستی اگه کسی از آرش خبر داره به من بگه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 18:52 توسط آرش |

اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:22 توسط آرش |

<iframe name="link" width="240" height="400" src="http://www.mahshar.com/service/link.htm"></iframe>
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:23 توسط آرش |

بعد رفتن روناک این وبلاگ تعطیل است
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 16:2 توسط آرش |

آرش جان سلام من بی معرفت نیستم منتها

دلم نخواست با حضورم باعث رنجشت بشم

همیشه دوست دارم خیلی امید وارم اینو درک کنی

 که به خاطر خودت ازت دوری میکنم تا...

مواظب خودت باش این آهنگ رو که رو لاگت گذاشتم

 هروقت که گوش دادی یادم کن دوست دارت روناک

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:49 توسط آرش |

شاید آن درگران در دستان من عطر تن تو

باشد. با تو می گویم از عشق با تو می

گویم از مهربانی صادقم با تو.آرزوی دیرین

من با صدایی رسا فریاد می کشم: دوستت می

دارم تا بی نهایت

(هادی)

+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 13:33 توسط آرش |

با آمدن بهار بیاید بهار زندگی را نیز شروع کنیم.

آرش داداش بایرامون گویچک اولسون

(هادی)

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 11:35 توسط آرش |

داداشي عيدت مبارك
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:49 توسط آرش |